هوالرحمن

كار خدا از طريق پروانه

زني همسر خود را از ذست داد.دارايي اندكي كه از شوهرش براي او باقي مانده بود خرج مراسم خاكسپاري شد.زن بيوه ناچار شد براي گذران زندگي خود و پسرش كار كند.

روزي صورت حساب سنگيني به دست زن رسيد كه مطمئن بود قبلا آن را پرداخت كرده است،اما هرچه گشت نتوانس آن را پيدا كند.از اين رو با دلي سوخته به درگاه خداوند دعا كرد:"خدايا!تو آگاهي كه اين صورتحساب را قبلا پرداخت كرده ام،ولي اگر من نتوانم رسيد ان را ارائه دهم بايد اين مبلغ كلان را دوباره بپردازم.خدايا،خودت كمكم كن!"

چند روز بعد مامور دريافت صورتحساب به خانه آنها آمد و تهديد كرد كه اگر آن مبلغ طي يك هفته پرداخت نشود،كار به شكايت رسمي خواهد كشيد.هفته ي بعد هنگامي كه همان مامور مجددا آمد،هنوز رسيد مورد نظر پيدا نشده بود.زن در دلش احساس ترس كرد ...درست در همان زمان پروانه اي به داخل اتاق پرواز كرد0ابتدا به پشت كاناپه پر كشيد و سپس به زير آن خزيد.پسر كوچك آن زن مي خواست پروانه را بگيرد و از مرد مامور خواهش كرد كه به او كمك كند تا كاناپه را جابجا كنند .وقتي آنها آن كاناپه ي سنگين و فرسوده را جابجا كردند كاغذ رسيد را زير آن ديدند...

آن زن با چشماني خيس از اشك چنين گفت:

                                      

 "خدايا!تو وجود داري!

                                 و كارهايت هميشه سرشار از رحمت است!"

                                                                                                           برگرفته از کتاب" در پناه او"


 

نوشته شده توسط آروین در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت