يا مقلب القلوب

 

 

بهارهم نشانه ايست،نشانه هارا دريابيم!

 

اين رسم هرسال است.بهتر بگويم اين رسم هستي است.

تكراريست،آمدن و رفتن،خداحافظ پي سلام.

تكراريست آشنايي براي غربت،شكست در امتداد سكوت.

رسم بهار است كه فروردين بيايد، بدرقه ي اسفند تكراريست براي زمستان.انتظار بهار رسم دل زمستان شده شده اما...

عاشق كشي هم رسمي است!

زمستان شد عاشق و بهار معشوق.

زمستان شد انتظار و بهار مستانه ي تقدير.

زمستان شد شكست،بند پاره كرد ،آه كشيد...

 بند ها در آرزوي وصال شكوفه شد،زمين رسيد،ولي روحش مرد ،يخ شد،زمين ساكت شد...

زمستان مرد،آه ماند،زمين را تكاند،زمين هموار شد.

زمستان رفت،روحش آمد،شكوفه بيدار شد،سبز شد ،رنگ شد،زمين سنگفرش شد!

بهار گشت و گشت،عقربه هارا ديد،آمد!

بهار آغوش باز كرد،زمستان سر موعد نبود!بهار لبخند زد،زمين هم عاشق بود!

همين ،زمستان مغلوب بازي بود.

اين رسم عشق است كه فرهاد بميرد،خسرو بماند.

اين رسم عشق است كه شيرين جانش را از فرهاد بگيرد!

سال نو مبارك!(بنفش مده!)

آرزو مي كنم همتون شيرين باشيد!

خسرو نباشيد ولي فرهاد بياموزيد!

همتون بهار باشيد ولي زمستون براي زمين نشين!

آرزو ميكنم ديگه قلنبه حرف نزنم و منو ببخشيد!

سال نو مبارك!(مهم اينه كه بنفش باشه!!؟؟)

 

 


 

نوشته شده توسط آروین در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت